بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
571
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
گرم بود در دوم درجه و خشك بود در سوم و صنف آخر تيزتر باشد و گويند ده درم از اشنان بخورند مىكشد و اعراض آن قريب به اعراض انجره باشد سورنجان بيخى معروف است و آن سرخ و سياه و سفيد بود و بهترين آن سفيد آن باشد ظاهرا و باطنا طبيعت آن جمله گرم و خشك بود در سوم درجه و از رطوبت فضليه خالى نباشند و سرخ و سياه آن را يبس و حرارت بيشتر بود از خوردن اينها اعراض خربق و فطر پديد آيد و مهلك باشند بخناق صعب و شربتى از سفيدى و از نيم درم تا يك درم و تا يك مثقال بود حنظل در عربستان بسيار باشد و بهندوانهء خورد مانده پوست وى در آخر بزردى گرايد و طعم وى بغايت تلخ باشد خوردن آن كرب و قى و اسهال مفرط آورد و باشد كه هلاك سازد و آنچه مضر بود از شحم آن دو دانگ از وى كشنده باشد و يك دانگ از تخم وى و يك دانگ از پوست وى هم كشنده باشد و عربان باديه به خوردن آن معتاداند و بجاى ميوه خورند و مضرت نيابند بيخ حنظل گزندگى عقرب و افعى را نافع آيد شربا و طلاء مستعمل از بيخ وى يك درم بود عصارهء برگ گشنيز طبيعت آن سرد و خشكست در دوم درجه نيم رطل از ان بخورند دوار و اختلاط عقل پديد آورد و بيشتر به مزيد هلاك كند و چون از ان خلاص يابند در قوت رجوليت فتورى عظيم دريابند و اين خاصيت در بسيار خوردن گشنيز و خفتن در گشنيز بسيار و بوى كردن آن هم باشد عصارهء موم لفظى تركىست و آن نباتى بود كه شاخهاى آن بند بند دارد و ليكن بندهاى آن اگر بشكند از هم جدا نشود و هيچ برگ ندارد و اكثر در كوهستان و در آب رويد و باردى همچو عنب الثعلب زرد آورد ناهموار و كبك آن را بسيار خورد و بعضى صياد آن عصارهء آن را بهبرند و پيكانها را بدان بپالايند و چون اندكى از ان پيكانها شكارى را مجروح سازد شكار ساعتى را مست گردد و بيوفتد بواسطه سرايت سميت آن پس آن را بكشند و محل رحم آن را ببرند و بيفكنند و باقى را بخورند مضرت نكند و بهر حيوان و آدم كه آن پيكانها برسد همين حال بود و گوسفند چون از ان بخورد از پى بخورد بياماسد و هلاك شود همند بلفظ كشميرى گياهى را كه برگهاى آن باريك بود دراز و كوچك و شاخهاى بسيار و گلى دارد كبود بهيئت هميشه بهار و همواره گل آن روى در آفتاب دارد و بهر طرف كه آفتاب بگردد روى آن گلها هم بگردد و بيخ آن مقدار جدوارى بزرگى باشد سفيد رنگ و خوب و آن در كوههاى